تبليغاتX
ماجراجويان


بعدنوشت: دیروز رفته بودیم کنسرت گروه رستاک توی سالن همایش های برج میلاد که وقتی داشتن اعلام می کردن آخرین اجرا چی هست یه دفعه یه تعدادی توی جمعیت معترض شدن چرا موسیقی آذری اجرا نکردید؟! طوری که آخرش مجبور شدن یه اجرای آذری هم داشته باشن! واقعا ایینقدر مهمه؟!

+ نوشته شده توسط آرجان در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:18 |

دوستان سلام...من برگشتم.فقط اومدم بگم که از همه اونهایی که برام پیام گذاشتن توی پست قبلی ممنونم.واقعا بعضی وقت ها آدم از خوندن چند جمله بقیه حس بهتری پیدا می کنه.الان حالم خوبه.

ارادتمند شما.


+ نوشته شده توسط آرجان در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:37 |
شما سالیان دراز در حال ساخت خانه ای بوده اید آن طرف رودخانه.برای خود خانه ای مجلل بنا نهاده اید.هر روز برای سالیان مصالح و تجهیزات را از روی پل به آن طرف برده ای و امروز خانه آماده است.بر می گردی تا برای همیشه آخرین اشیا را برداشته و به منزل جدید برسی.ناگهان به دلایلی پل فرو می ریزد و تو به داخل رودخانه خروشان پرتاب میشوی. از اینجا به بعد معلوم نیست تو از کجا سر درخواهی آورد...

این یک داستان خیالیست. سئوال اینجاست اصلا چرا باید آن پل خراب می شد.آیا پاسخ زحمات شخصیت این داستان این بوده است.کجای کار می لنگد؟! کجای کار اشتباه بوده؟! مگر نه اینکه بر اساس قوانین باید شخص حاصل زحماتش را میدید. جایگاه اراده انسان کجاست؟!

این داستان رو گفتم که سئوال اصلی رو بپرسم.جایگاه اراده انسان کجاست؟ نقش شانس و قضا و قدر چیست؟ آیا اصلا چیزی به اسم سرنوشت وجود دارد. اگر وجود ندارد پس چرا بعضی مواقع اتفاقاتی رخ می دهد که از کنترل اراده بشر خارج است. شما در حال عبور از خیابان دچار سانحه می شوید و دیگر راه نمی روید؟! شاید شما می خواستید دونده شوید؟! خداوند کجای این داستان است؟ تکلیف عدل خدا چه میشود؟! ایا ما می توانیم بدون در نظر گرفتن شرایطی که گاهی تحمیل می شود خود را در مسیری قرار دهیم که می خواهیم ؟! آیا این نظریه درست است که "خداوند گر زحکمت ببندد دری به رحمت گشاید در دیگری"؟! 

آنهایی که با خوندن این مطلب جواب می دهند من هرگز دچار این مسئله نشده ام و همیشه به آنچه خواسته ام رسیده ام توصیه می کنم عجله نکنن.شب دراز است و قلندر بیدار! در حال حاضر با مشکلاتی دست به گریبان هستیم. در مورد من همزمان دو نظریه با من بازی می کند.یعنی از صبح تا شب با این دو نظریه در تعاملم. هر کدام شاید به فاصله یک ساعت. یکی نظریه شکست و اعتراض است. و دیگری نظریه "پایان شب سیه سپید است" است!اسم دیگش شاید امید و اطمینان باشه.

صبح که بیدار می شوم حس می کنم کارم تمام است و خودم را در حالتی می بینم که "پل"م ترک خورده است و هر لحظه ممکن است بریزد.در این حالت مطمئن می شوم خبر بدی در راه است و من احتمالا به رودخانه پرت میشوم.

به فاصله یک ساعت خودم را در قله موفقیت می بینم و مطمئن می شوم که خداوند(کائنات..یا هر چیزی که هست!) مرا تنها نخواهد گذاشت.اطمینان باز هم همراه با کمی ترس وجودم را می گیرد.انگار همیشه شکست همرا با امید است و اطمینان همراه با ترس! همه اینها رو گفتم که بگم اینجا اونجایی که دیگه اراده من به تنهایی کارساز نیست.شاید باید خودم رو رها کنم و صبر کنم و امید داشته باشم.و در این رهایی همش این سئوال برام پیش میاد که جای اراده من کجاست.من به آخر خط رسیدم و اینجا فقط دست به دامن خدا شدم که هوای من رو داشته باشه. دیگه اراده ای در کار نیست. فقط ایمان و گاهی ترس وجودم رو می گیره و هیچ کاری از دستم بر نمی آد. هر گز مثل الان تا این حد به خدا نزدیک نشده بودم.انگار نزدیکی به خدا وقتی برای من اتفاق می افته که از دستم کاری بر نمی اد.اسمش شاید امید باشه.آره امید و نزدیکی به خدا خیلی به هم نزدیکن! 

در شرایط پیچیده ای هستم که احساساتم با هم قاطی شده.فکر کنم این های نشانه های انسان های ضعیف باشن. انسان های ترسو.اصلا شما هر کسی رو دیدید احساساتش درهم و برهم و بدون نظمه بدونید اون آدم درموندست.یک وزش کافیست تا ... .

من با یک چیز دیگه فقط یک قدم فاصله دارم و اون اینه که اگر اراده خداوند بر این باشد که من از این طوفان سالم بیرون بیام براتون می نویسم که داستان چی بوده و به وبلاگ نوشتن ادامه میدم. و اگر هم طوفان مرا در خودش غرق کرد این آخرین مطلب من خواهد بود. در ضمن از همین الان بگم اگه سالم عبور کردم و داستان رو گفتم .بعدش نگید برو بابا ما فکر کردیم چی شده! راستی من اهل مطرح کردن خودم نیستم.بدونید که اگر ننوشتم واقعا دیگه دلم نمی خواسته بنویسم و اصلا از هر چی وبلاگه متنفرم! فعلا که حسم بهم میگه در خدمتتون هستم و الان قسمت امیدم داره بهم میگه خدا با ماست.پس تا اون موقع که خدا با ما بودنش رو نشون بده و ما از این پل به سلامت عبور کنیم این آخرین مطلب من.

دیروز یک فال حافظ (ببخشید که خرافاتی شدم! گاهی لازم میشه!)برای خودم گرفتم. نتیجش این شد:

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

براتون بهترین ها رو آرزو دارم.

ارادتمند شما-آرش (همون آرجان مجازی)

+ نوشته شده توسط آرجان در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 17:3 |

امسال هم با همه فراز و نشیب هایی که داشت رو به اتمام هست.در مورد خودم فکر می کنم سال خوبی بود.خیلی تجربیات جدیدی کسب کردم.سعی کردم که سطح فکریم رو بالا ببرم.وزن کم کردم و ... .به هر حال زیاد تمایلی ندارم همه اونها رو لیست کنم.

آما در مورد new year's resolution  باید بگم که قطعا سال دیگه استرالیا خواهیم بود و نوروز رو اونجا جشن می گیریم. یک لیستی هم تهیه کردیم که تمام رزولوشن هامون رو اونجا آوردیم.از خداوند می خوام که به ما در راه رسیدن به اهدافمون کمک کنه و ما نیز تلاش خودمون رو می کنیم.بقیه اش رو به خداوند مهربان واگذار می کنیم.

برای همه شما و هر کسی که این متن رو می خونه از صمیم قلب از خدا برکت(من از این کلمه خیلی خوشم میاد-برای من یعنی همه چیزهای خوب) می طلبم.امیدوارم که شاد و سلامت باشید.اندیشه هاتون سبز باشه و زیبایی ها در چشمتون پر رنگ.یک نصیحت دوستانه می کنم و اون اینه که مطمئن باشید که به هر چه دوست دارید خواهید رسید به شرطی که ایمان داشته باشید.ایمان داشته باشید که زندگی بهتری در انتظارتون هست.

 

ارادتمند شما همراه با تبریک سال نو.

بهار 91 در راه است...


+ نوشته شده توسط آرجان در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و ساعت 16:54 |

واقعیت اینه مدتیست به این نتیجه رسیدم که موفقیت یعنی اینکه تلاش کنی و جلو بری و هر روزت نسبت به روز قبل یک چیز جدید یاد بگیری.اینکه من چی دارم و بقیه چی دارن هیچ وقت ملاک خوبی برای سنجش موفقیت نیست.مهم اینه که من امروز نسبت به من دیروز چه تفاوت هایی داره.چون هر انسان یک سری ویژگی های خاص داره که اون رو با انسان دیگر متفاوت میکنه.هر انسان یک سری امکاناتی داره که اون امکانات به تعدا افراد متفاوته.تمام این تفاوت ها باعث میشه که هرگونه قضاوت افراد با یکدیگر صحیح نباشه.حتی از نقطه نظر های انتزاعی.برای همین مدتیست از این مقایسه ها دست برداشتم(حداقل دارم سعی می کنم) و تا حدودی هم موفق بودم.گاهی فکر می کنم حسد هم یکی از دشمنان اصلی انسان هست.این ذهن مقایسه گر و حسد می تونه تمام لذت زندگی رو از آدم بگیره.می تونه زندگی رو به کام آدم تلخ بکنه.

همه این ها نیاز به تمرین داره.تمرین فکری.همه دستاوردها وقتی به دست میاد که آدم روی فکرش کار بکنه.فکر و ذهن تاثیر عمیقی روی همه چیز داره.حتی روی دستاوردهای مادی انسان.باید روی ذهن کار کرد.باید باش جنگید و به کنترلش در آورد.وقتی توی دست آدم رام شه اونوقت فکر می کنم بشه تغییرات اساسی ایجاد کرد.استرالیا و مهاجرت و ... همه یک بهانست.مادامی که ذهن رو به کنترل در نیاریم هیچ فرجی حاصل نمیشه.باید فکر رو تغییر داد.واقعا آسمان همه جا   یک رنگه.ممکنه مدتی یه تنفس تازه باشه ولی تغییر اساسی نخواهد بود.ذهن این قدرت رو داره که در اوج خوشبختی به راحتی تلخی رو زیر زبونت بیاره و برعکس.باید روی فرایند های فکری خودمون کار کنیم.ببینیم واقعا چطور باید مفاهیم رو تعریف کرد.

من فکر می کنم ذهن هم مثل جسم نیاز به رژیم داره.رژیم فکری. نباید هر چیزی رو به خورد ش داد.باید عادتش داد به فکر های مثبت.به فکر های درست.نه اینکه زندانیش کرد.فقط یک رژیم موقت.بعدش که شکل گرفت میشه رهاش کرد.باید اول بهش پرواز یاد داد بعد رهاش کرد.

از من می شنوید به این موضوع فکر کنید.مهاجر باشید یا نباشید اصلا مهم نیست .مهم اینه که اول ذهنتون مهاجرت کنه.از خدا می خوام به همه ما کمک کنه توی این راه موفق باشیم. با تمام وجود برای خودم و همه شما آرزوی بهترین ها رو دارم.بهترین فکرها و بهترین را هها.بهترین ها...

ارادتمند شما

پینوشت: احساسم بهم میگه خبرهای خوبی تو راهه...

+ نوشته شده توسط آرجان در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 9:51 |
مشکل دنیا این است که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند!

برتراند راسل

+ نوشته شده توسط آرجان در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 و ساعت 14:36 |
فیلم جدایی نادر از سیمین جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار را از آن خود کرد.

اینقدر این روزها خبر های ناخوشایندی میشنوم که وقتی یک ایرانی افتخاری کسب می کنه دوست دارم توی وبلاگ خودم بهش تبریک بگم . بگم احساس خوبی بهم دست میده وقتی تو اون بالا ایستادی.حس خوبی...


+ نوشته شده توسط آرجان در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 9:22 |

اینجا نوشته که کمپانی استرالیایی Onesteel اعلام کرده که 430 شغل رو در راستای ضرر هایی که داشته تا پایان ژوئن حذف می کنه.در زیر لیست شغل هایی که جدیدا در استرالیا از بین رفته و از نظر مقیاس قابل اهمیت بوده آورده شده:

Finance

Manufacturing

Airlines

Retail

Other

Watchlist

 

البته ببخشید که این مطلب منفی هست اما به شخصه این روزها چند بار از این جور خبر ها دیدم.نمی دونم طبیعی هست برای اقتصاد های آزاد یا دوباره خبر خاصی مثل رکود اقتصادی در راهه.

ارادتمند

 

+ نوشته شده توسط آرجان در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 14:9 |
اینجا نوشته که با وجود این که استرالیایی ها از نظر وضع مالی شرایطشون بهتر شده اما هنوز اونقدرها علاقه ای ندارند که بیشتر خرج کنن.نوشته دستمزد ها سال گذشته بین 3.5 تا 4 درصد افزایش داشته و این بیشتر از افزایش قیمت هاست.در ضمن نوشته که در 4 سال گذشته میزان متوسط افزایش دستمزدها 21.5% بوده در حالی که قیمت ها 12% افزایش نشون داده.خیلی از کالا ها هم به دلیل اینکه دلار استرالیا قوی تر شده،ارزون تر شده نسبت به قبل.بقیه جزییاتش را دیگه خودتون بخونید.ارادت
+ نوشته شده توسط آرجان در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 12:51 |
درست همین الان email خودم رو باز کردم و نزدیک ترین و عزیزترین آدمی که میشناسم یه email واسم فرستاده بود با این محتوا.تاریخ ارسال email مربوط میشه به 5 روز پیش.دوست دارم اینجا ثبتش کنم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Doors

Look back and thank God.

Look forward and trust God.

Look around and serve God.

Look within and find God.

God closes doors no man can open and

God opens doors no man can close.


Azizam khoda hamishe dar haro baraye ma baz mikone vali bemoghe chon uni ke un bala neshaste midune kudum dar poshtesh chizaye behtarie:x lovestruck

+ نوشته شده توسط آرجان در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 و ساعت 10:7 |